چقدر درد کشیدم
خیلی ضربه خوردم
زیر پام خالی شد فکر نمیکردم اینطوری زیر پام خالی بشه
یعنی فکر میکردم مستقل تر از اینی هستم که دارم میبینم
فکر میکردم من ارزشمندم
من مهم هستم
بعد متوجه شدم که ارزش دارم ولی محدود
مهم هستم ولی کمتر از اونچه که فکر میکنم
و حالا این درد نوسانی میره و برمیگرده
با هر تلنگری یهو انگار پرت میشم ته یه چاه
میدونم که گذر زمان کمرنگ اش میکنه
قبلا درد امچند برابر بود
الان خیلی کمتر ه
میدونی
معمولا اولین بارها خیلی سخت ه
یرای من که اینطوری ه
اولین بارها سخت میگذره چون علاوه بر اون درد ، شک هم وجود داره و نا آگاهی از مسیری که پیش روی آدم ه
بارهای بعد
اون درد هست ولی یه مسیری هم تلویحا پیش روی آدم هست
میدونی چه موقع بالا میره
چه موقع پایین میره
کی کم میشه
چه ابزارهایی کمک کننده است
و اینطوری میشه که درد را با قدرت بیشتری آدم تحمل میکنه
برای من هم همینطوره
ولی درد قفسه سینه ام را ول نمیکنه
ممتد درد دارم
دختری هستم متولد سال۶۱.